لباس و وسائل شخصی پیامبر خاتم(ص)
پیامبرصلی الله علیه وآله عرق چینبر سر می گذاشت، و گاه بر روی آن و گاهی بدون آن عمامه می بست؛ گاهی نیز فقط دستمالیبر سر می افکند یا می بست.
عمامه ای داشت به نام «سحاب» و آنرا به علی علیه السلام بخشید، و گاهی علی علیه السلام با آن عمامه می آمد و پیامبرصلیالله علیه وآله می فرمود: «علی در سحاب آمد».... [1]
وقتی لباس نوی می پوشید می گفت:«الحمدللّه الّذی کسانی مایواری عورتی و اتجمّل به فی النّاس» (سپاس خدا را که به منلباسی پوشاند که بدنم را مستور می دارد و با آن در میان مردم آراسته و آبرومند می شوم)،آنگاه لباس کهنه اش را به نیازمندی می بخشید و می فرمود: «هر مسلمانی برای رضای خدایمتعال از لباسهای مستعمل خود به مسلمانی بپوشاند تا وقتی آن لباس بر تن اوست در ضمانتو امان و حفظ الهی خواهد بود چه زنده باشد چه در گذشته باشد».
آن گرامی غیر از لباسهای دیگر دولباس مخصوص جمعه داشت، و پارچه و دستمالی داشت که با آن آب وضوی خود را خشک می کرد،و گاه دستمال همراه نبود و با دامن ردای خود آب از چهره پاک می کرد.
انگشتر را به دست راست می کرد، وانگشتر عقیق به دست می کرد، و انگشتری از نقره نیز داشت که بر آن جمله «محمد رسول الله»نقش شده بود.
نعلین به پا می کرد، و نعلین او بیشترچرمین بود و هر لنگه آن دو دوال داشت؛ همه نوع موزه نیز می پوشید، و وقت پوشیدن نعلینو موزه اوّل لنگه راست را بپا می کرد، و هنگام در آوردن اوّل لنگه چپ را در می آورد؛و نیز می فرمود با یک لنگه کفش راه نروید یا هر دو را بپوشید یا هر دو پا را برهنهسازید....
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند:بستر پیامبرصلی الله علیه وآله یک عبا بود و بالش او چرمی انباشته از برگ نخل، شبیبسترش را دولا گستردند و صبحگاه فرمود: (نرمی) این بستر امشب مرا از نماز باز داشت،و فرمان داد پس از آن آن را یک لا بیندازند....
و نیز عبائی داشت که به هر حجره می رفتآن را (جهت نشستن) دو تا کرده زیر انداز او می ساختند، و قطیف ه ای فدکی و قطیف ه ایمصری و کم پُرز داشت، و زیر اندازی پشمین که بر آن می نشست و گاه بر همان نماز می خواند[2] .
حضرت امام باقرعلیه السلام فرمودند:
رسول خداصلی الله علیه وآله، عرقچینیمنی و سپید بر سر می نهاد، و نیز عرقچینی داشت با دو زائده برای پوشاندن گوشها درجنگ (که زیر کلاهخود می پوشید)، و عصایی که در انتهای آن سر نیزه بود و بر آن تکیهمی داد و در عید فطر و قربان آن را بیرون می آورد و با تکیه بر آن خطبه می خواند، وعصای (کوچکتری مانند تعلیمی) که «ممشوق» نامیده می شد، و خیمه ای که نامش «کِنّ» بود،و قدحی بنام «منبعة»، و کاسه ای چوبین بنام «رَیّ»، و دو اسب داشت یکی «مرتجز» و دیگری«سکب»؛ و دو استر به نام «دلدل» و «شهباء»، و دو ناقه بنامهای «عضباء» و «جدعاء»، والاغی که «یعفور» نام داشت و دو شمشیر یکی «ذوالفقار» و دیگری «عون»، و دو شمشیر دیگربنام «مخذم» و «رسوم»؛ و عمامه ای که «سحاب» نامیده می شد، و زرهی به نام «ذات الفضول»که سه حلقه نقره ای یکی از پیش رو و دو حلقه بر پشت داشت، و بیرقی به نام «عقاب»، وشتری برای بار بری به نام «دیباج»، و پرچمی بنام «معلوم»، و کلاهخودی به نام «اسعد»؛و همه اینها را هنگام رحلت به امیرمؤمنان علیه السلام سپرد، و انگشتر خود را از دستدر آورد و در انگشت علی علیه السلام کرد؛ و علی علیه السلام فرموده است که در دستهیکی از شمشیرهای او صحیفه ای یافت که در آن این سه جمله درج بود:
«صله و احسان کن به آنکه از تو بریدهاست، و حق بگو هر چند علیه خودت باشد، و نیکی کن به آنکه به تو بدی کرده است» [3].
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
مردی به پیامبرصلی الله علیه وآلهدوازده در هم تقدیم کرد و لباس پیامبرصلی الله علیه وآله مندرس شده بود، پیامبر بهعلی علیه السلام فرمود این درهم ها را بگیر و برایم لباسی خریداری کن.
علی علیه السلام می گوید: به بازاررفتم و پیرهنی به دوازده درهم خریدم و نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آوردم، پیامبرصلیالله علیه وآله به آن نگاه کرد و فرمود: یا علی، غیر این را می خواهم، آیا فروشندهآن را پس می گیرد؟
گفتم: نمی دانم! فرمود: برو ببین.
من نزد فروشنده آمدم و گفتم: رسولخداصلی الله علیه وآله این را نمی پسندد و پیراهنی غیر این می خواهد، آن را پس بگیر.
فروشنده درهمها را به من باز گرداند،و من آنها را نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آوردم؛ پیامبرصلی الله علیه وآله خودهمراه من به بازار آمد تا پیراهنی بخرد، در راه کنیزی را دید که نشسته و گریه می کند،رسول خدا از او پرسید: چه شده است؟
عرض کرد: ای رسول خدا، صاحبان منبه من چهار درهم دادند که چیزی بر ایشان خریداری کنم و درهمها را گم کردم و اینک جرأتنمی کنم نزد آنان برگردم!
رسول خداصلی الله علیه وآله چهاردر هم به او داد و فرمود: به خانه ات و نزد صاحبانت برگرد؛ و پیامبرصلی الله علیه وآلهبه بازار رفت و پیرهنی به چهار در هم خریداری کرد و آن را پوشید و خدا را شکر و سپاسگفت، و بیرون آمد و مردی برهنه را دید که می گفت: هر کس به من لباسی بدهد خداوند ازلباسهای بهشتی به او بپوشاند!
پیامبرصلی الله علیه وآله پیراهنیرا که خریده بود از تن در آورد و به آن نیازمند پوشاند، و باز به بازار آمد و با چهاردر هم باقی مانده پیرهن دیگری خریداری کرد و آن را پوشید و خدا را شکر و سپاس گفت وبه سوی خانه بازگشت، در راه باز همان کنیز را دید که نشسته و گریه می کند، رسول خداصلیالله علیه وآله به او فرمود: چرا نزد صاحبانت نرفتی؟
عرض کرد: ای رسول خدا، من دیر کرده امو می ترسم مرا بزنند!
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:جلو بیفت و مرا به خانه اربابت راهنمائی کن.
بدین ترتیب رسول خداصلی الله علیهوآله همراه او رفت و درب منزل او ایستاد و فرمود: سلام بر شما ای اهل خانه! امّا کسیجوابی نداد.
بار دیگر پیامبر به آنان سلام گفتو جوابی نشنید.
بار سوّم پیامبر سلام را تکرار کردو آنان پاسخ دادند: سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد.
پیامبرصلی الله علیه وآله به آنانفرمود: چرا بار اوّل و دوّم پاسخ سلام مرا ندادید؟
عرض کردند: ای رسول خدا سلام تراشنیدیم و دوست داشتیم بیشتر سلام شما را دریافت کنیم!
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:این کنیز در انجام کار شما تأخیر و دیر کرده است او را مؤاخذه نکنید.
عرض کردند: ای رسول خدا، به جهت آمدنشما او را آزاد می کنیم و او آزاد است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:سپاس خدای را، پولی با برکت تر از این دوازده در هم ندیده ام، خدا به وسیله آن دو برهنهرا لباس پوشاند و برده ای را آزاد ساخت [4] .
[1]مکارمالاخلاق ص37و38-بحارالانوار ج16،ص 250و 251
[2]مکارمالاخلاق ص 41 و 14- بحارالانوار ج16،ص 254-229
[3]امالیصدوق،ص44-من لایحضره الفقیه ص519، بحارالانوار ج16،ص 100-98
[4]خصال،جلد2،ص86 و 87-امالی صدوق،ص 144- بحارالانوار ج16،ص214
منبع: کتابخانهپیامبر اعظم، مدینة العلم
بهشتیـــــان
برچسب:
نویسنده: یاس پاتوق